خرید بک لینک
سر میز شام همه مشغول شام خوردن بودند اما نگین سنگینی نگاه آرش بر روی خود را احساس می کرد برای همین هم زودتر از همه از غذا دست کشید و پس از تشکر به بهانه ی تماشای تلویزیون به سالن پشتی که در واقع نشیمن گاه بود رفت .آرش که موقعیت را مناسب دید ناگهان گفت: وای چرا حواسم نبود امشب تلویزیون یه فیلم خیلی قشنگ داره با اجازه من برم که نمی خوام فیلمو از دست بدم و به طرف سالن حرکت کرد. نمی دانم چرا امروز دلم هوایت را می کند؟!؟!؟!همین امروزی که با بی رحمی پا روی دلم گذاشتیو حصار دلم را پایمال کردی و با بی رحمی گفتیمن میروم تا تو بدانی رفتی ام!!!و حال که تو رفتیدلم فقط تو را میخواهد هوسی در سینه ندارم

برچسب: مزاحم,قسمت,اول, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:20

صفحه بندی